تبليغاتX

خدا كند كه بيايي
هيئت محبان المهدي (عج) شهرك صالحين شهرستان بابل
رمضان آیینه رحمت الهی است و ما در این آیینه مغروق .

شب ،‌غبار ، گرد و خاک را از آیینه دل پاک کن تا رحمت خدا را بیابی . پاک کن هر چه نفس است هرچه غبار بی اعتمادی به خداست هرچه تزلزل است هرچه سستی است هرچه زنگ دارد و می پوساند دل الهی تو را .

او می داند قبل آنکه بیاندیشی و یا بخوانی ،‌به کدام آیینه دل خوش کرده ای به کدام گناه رنگ و بو گرفته ای به که دل بسته ای به که امید داری به کدام دست بخشنده ای التماس نیاز داری ؟

رمضان دست محبت خداست بر قلب پوسیده ی همچو منی که تمنای رسیدن به انسانیت و حریت دارد که هر که حریت دارد التماسش به دیانت و تقوی ختم می شود .

کمی بیاندیش ای دل ،‌کمی بیاندیش که به کدام سو در حرکتی و به کدام ره می روی .

ماه رمضان ماه اندیشیدن و ماه انتخاب راه درست و رهایی از نفس است . بدان تا مادامی که با نفس همراهی از اله گمراهی .

نفس هرچه ساخته ای برای تکامل نابود می سازد .  قلب صالحان جایی برای نفس مهیا نساخته . قلب خانه خداست اغیار پناهی ندارند در آن . نفس شر است و دفعش نفع .

تو خلیفه ای خلیفه ای با همه امکانات .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت   توسط خادم هيئت محبان المهدي عج   | 

سخنرانان : حجج الاسلام

حاج محمد رحیمیان "نماینده ولی فقیه در دانشگاه مازندران"

حاج آقا حسینی "نماینده ولی فقیه در دانشگاه مهندسی نوشیروانی بابل"

مداح : حاج مهدی سماواتی

محمد حسن روشن ضمیر ، محمد صفری ، هادی فلاح نیا

زمان : ۲۵ و ۲۶ مرداد ماه ۱۳۸۸ ساعت ۲۱

مکان : بابل - شهرک صالحین - مسجد شهدای شهرک صالحین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت   توسط خادم هيئت محبان المهدي عج   | 

سخنران :

حج الاسلام والمسلمین حسینی

مداحان :

کربلایی محمد صفری

کربلایی حسن روشن ضمیر

کربلایی هادی فلاح نیا

۳ مرداد ماه ساعت ۳۰/۹ شب

 بابل - شهرک صالحین منزل برادر حسینی

۶ مرداد ماه ساعت ۳۰/۹ شب

بابل - شهرک صالحین منزل برادر صفری

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت   توسط خادم هيئت محبان المهدي عج   | 

فضیلت ماه شعبان

شعبان ماه بسیار شریفى است و به حضرت سید انبیاء صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله منسوب است و آن حضرت این ماه را روزه مى‌گرفت و به ماه رمضان وصل مى‌كرد و مى‌فرمود شعبان، ماه من است هر كه یك روز از ماه مرا روزه بگیرد بهشت برای او واجب می‌شود و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است كه چون ماه شعبان فرا می‌رسید امام زین العابدین علیه السلام اصحاب خود را جمع مى‌نمود و مى‌فرمود اى اصحاب من مى‌دانید این چه ماهى است؟ این ماه شعبان است و حضرت رسول صلى الله علیه و آله مى‌فرمود شعبان ماه من است پس در این ماه براى جلب محبت پیغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود روزه بدارید. به حقّ آن خدایى كه جان علىّ بن الحسین به دست قدرت اوست سوگند یاد مى‌كنم كه از پدرم حسین بن على علیهماالسلام شنیدم كه فرمود شنیدم از امیرالمؤمنین علیه السلام كه هر كه روزه بگیرد در ماه شعبان براى جلب محبّت پیغمبر خدا و تقرّب به سوى خدا؛ خداوند او را دوست می‌دارد و در روز قیامت كرامت خود را نصیب او می‌گرداند و بهشت را براى او واجب می‌کند.

شیخ از صفوان جمال روایت كرده كه گفت : حضرت صادق علیه السلام به من فرمود كسانى را كه در اطراف تو هستند را بر روزه گرفتن در ماه شعبان ترغیب کن. گفتم فدایت شوم مگر در فضیلت آن چیزى هست؟ فرمود بله همانا كه رسول خدا صلى الله علیه و آله هر گاه هلال ماه شعبان را مى‌دید به مُنادیى امر مى‌فرمود كه در مدینه ندا مى‌كرد: اى اهل مدینه من رسولم از جانب رسول خدا صلى الله علیه و آله به سوى شما. ایشان مى‌فرماید آگاه باشید همانا شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه یارى كند مرا بر ماه من یعنى روزه در آن ماه روزه بگیرد.

سپس از حضرت صادق علیه السلام و ایشان از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرد که مى‌فرمود: از زمانى كه شنیدم منادى رسول خدا صلى الله علیه و آله ندا كرد در ماه شعبان، ترک نشد از من روزه شعبان و ترک نخواهد شد از من تا مدتى كه حیات دارم ان شاء الله تعالى.

سپس مى‌فرمود كه روزه دو ماه شعبان و رمضان توبه و مغفرت از خدا است.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت   توسط خادم هيئت محبان المهدي عج   | 

يا من ارجوه ...

با آمدن رجب فاصله ي ميان من و تو چه بسيار اندك گرديده است و چه زود احساس قربت مي كنم . گويي در آغوش رحمت تو جاي گرفته ام .

با آمدن رجب سكوت صداي خسته ي گناه آلود ما شكسته مي شود و فرياد پوزش و ندامت فراگير.

با آمدن رجب گويي جان تازه در كالبد روح خسته ي شكسته ي عاصيان درگاه حضرت حق دميده شد .

رجب آمد و آهنگ سفر به سوي ملكوت در گوش ها نواخته و جانهايي قابل را نشاط ملكوت مي بخشد .

رجب سيماي روح انگيز عشق و عرفان بر جانهاي تشنه است .

رجب عطش وصل است در كام حقيقت انتظار .

رجب نردبان رسيدن به حقيقت رمضان است .

رجب آمد و مي رود . رجب جريان چشمه نور است كه منتهي است به اقيانوس بي كران حق .

هر كه عشطانكتر حظ و بهره اش بيشتر .

رجب آمد و مي رود . پس بيابيمش .

رضا. ف

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت   توسط خادم هيئت محبان المهدي عج   | 

خوني كه در رگ ماست هديه به رهبر ماست

داخل صحن نماز جمعه تهران با چند تا از بچه ها از ساعت ۳۰/۸ صبح منتظر ورود آقا ،‌هي اين پا و اون پا مي كرديم . تا بالاخره آقا اومد.

با ورود آقا اشك تو چشمهاي همه جمع شده بود ،‌مي تونستيم چهره خسته اما پرصلابت و نگاه غم اما اميدوارش رو ببينيم .

اي كاش شما هم بودين ،‌واقعا صفاي خاصي حاكم شده بود ،‌عشق ،‌اميد ،‌شور ،‌اشك ،‌صلابت ،‌خشم و.... اصلا انگار وا‍ژه ها گم ميشن توي اين همه احساس و عقل و عشق .

اما وقتي صبحت ايشون به اينجا رسيد: ای سید و مولای من! من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم و اندک آبرویی دارم که این را هم خود شما دادید که همه اینها را فدای انقلاب و نثار شما می‌کنم. سید ما و مولای ما، برای ما دعا کن که صاحب این انقلاب شمایی.

ميتونم بگم به استثناي انگشت شماري همه گريه كردند . اشك ريختند و به جاي آقا فرياد زدند .

و يكصدا گفتند :‌خوني كه در رگ ماست هديه به رهبر ماست .

شعر حجت‌الاسلام جواد محمدزماني درخصوص خطابه آقا روز جمعه تاريخي

ديشب اين طبع، بي‌قرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكسته‌تان
واژه‌هايم عيادتي بكند

***

چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!

***

چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
مي‌شود خواب دشمن آشفته

***

هست خاموشي‌ات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«الذي انزل السكينه» تو را
كرده سرشار از فراواني

***

واژه‌ها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور

***

اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي

***

سهم دلدادگان تو سلوي
قسمتِ دشمنان تو سجيل
رهبري نيست در جهان جز تو
كه ز امت چنين كند تجليل

***

نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»

***

گرچه در باغ سينه‌ات داري
لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها
گفتي اما نمي‌روي چو حسين
تا ابد زير بار بدعت‌ها!

***

ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لب‌ها
ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد

***

جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!

***

جسم تو كامل است، ناقص نيست
مي‌دهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت   توسط خادم هيئت محبان المهدي عج   | 

 

دیشب از جمله سنگین ترین شبهای زندگی ایرانیان بود. بعد از منظره حدسم این بود که بعد از صحبتهای رد و بدل شده، رهبر حتما موضع گیری کرده و تکلیف را روشن خواهد کرد. در این  مدت هجمه سنگینی بر برخی از اقدامات و نظریه های دولت صورت گرفت که مناظره همه آنها را سفاف در منظر ملت به نمایش گذاشت.  امروز صبح که آقای خامنه ای در مرقد امام (ره) صحبت کردند، گویی آبی بر آتش ریخته شد. گشتی در اینترنت زدم ببینم سبزپوشان در این باره چه گفته اند و آیا کلام رهبر با این واضحی آنان را به خود آورده یا اینکه مثل همیشه کوچه علی چپ را در پیش گرفته اند!

با کمال تعجب در سایت آقای شکوری راد به آدرس http://gollejeh.com افاضات همراه با تناقضاتی از ایشان دیدم که برخلاف همیشه که ایشان و همفکرانشان بروی مبارک نمی آوردند، اینبار دست به قلم برده و با پرروئی تمام، سخنان آقا را تفسیر به رای کرده و به نفع خود مصادره کرده اند.به نظرم آمد به آقایانی که همه چیز را به نفع خود مصادره میکنند و بهر قیمتی سعی در قاپش! رای مردم دارند، قسمتهائی از سخنان ایشان را که بدون هیچگونه تفسیری، تودهنی محکمی بر دهانشان بود بیاورم:


1. در مورد مسئله مخدوش شدن عزت ملی و خوار شدن ملت ایران در اثر اقدامات دولت نهم، ایشان به صراحت گفتند:

"آثار عزت این ملت بزرگ در مسائل مختلف جهانی نمایان است و حرف کسانیکه می گویند ملت ایران به علت پایبندی به اصول خود، از چشم دنیا افتاده است ابداً قابل قبول نیست. دشمنان مداخله گر و زورگوی جمهوری اسلامی که جبهه متحدی در مقابل ملت تشکیل داده اند با تبلیغات وسیع سعی می کنند حقارت ملت ایران را القا کنند اما واقعیت این است که احترام به ملت بزرگ ایران و امام راحل عظیم الشأن در اعماق دل دشمنان نظام نیز رسوخ کرده است."

جالب است آقای شکوری در همان صفحه اول سایت خود با آب و تاب سخنرانی خود در جمع مردم ایلام را تیتر کرده اند که 180 درجه با این سخن رهبری تناقض دارد. بیخود نیست که از قدیم گفته اند که دروغگو کم حافظه است!

استان ایلام، قلم: شکوری راد، نماینده مردم تهران در مجلس ششم گفت: کسانی که عزت این مملکت را برده اند باید بروند و کسانی باید بیایند که موجب سربلندی مردم و کشور بشوند!!!

بنده خدا اینقدر جوگیر شده که حتی سخنان خودش که زیر همین متن کذائی نوشته و 180 درجه با سخنان آقا تناقض داره رو هم ندیده و یادش هم نیومده!

2. به نظرم خطری که آقای موسوی برای توجیه شرکت خود در انتخابات همواره گوشزد کرده و از اینراه خود را منجی کشور از این خطر معرفی میکنند در این سخن رهبر شفافانه مطرح شده که این احساس خطر از چه جنسی باید باشد:

"حضرت آیت الله خامنه ای جدا شدن از مردم، دوری از ارزشهای اسلامی و فراموشی خط مبارک امام را خطری بزرگ برای کشور دانستند و افزودند: باید با حفظ استخوان بندی مستحکم نظام که یادگار امام عزیزمان است و با تکیه بر همت مردم به ویژه جوانان، راه خود را تا پیروزی نهایی ادامه دهیم."

3.مسئله انتقاد از استقامت و پایمردی دولت نهم در سیاست خارجی که این روزها توسط رقباء بعنوان ماجراجوئی از آن یاد میشود در کلام ایشان به این شکل تقبیح شده است:

"عزت ملی در سیاست خارجی یعنی برخورداری از استقلال رأی به گونه ای که هیچ قدرتی نتواند هیچ مسئله ای را بر کشور و ملت تحمیل کند.

رکن اصلی پیشرفت و اقتدار، مؤلفه های معنوی و بویژه احساس اعتماد به نفس و عزت ملی است که می تواند، نظامهای منتخب مردم را، در مقابل زورگویان استحکام و پایداری بخشد و هر ملتی را از تأثیرگذاری در معادلات و سیاستهای بین المللی برخوردار سازد.

مسلمانان در سراسر دنیای اسلام باید این تجربه موفق و مغتنم را قدر بدانند و راه خود را براساس آن تنظیم کنند زیرا تنها راه عزت و سربلندی ملت های مسلمان، ایستادگی آنان است.


4. در خصوص تلاش برای تخریب آقای احمدی نژاد توسط  3 نامزد دیگر و نفی ایشان بجای اثبات خود، ایشان چنین فرمودند:

صحیح و مورد پسند نیست که یک نامزد در سخنرانی در جمع مردم و یا نطق های تلویزیونی، برای اثبات خود، به نفی نامزد دیگر متوسل شود.

این نکنه بسیار حائز اهمیت است که ایشان این سخن را تنها در مورد نفی نامزدها توسط یکدیگر بکار بردند و نه در مورد انتقاد افراد خارج از نامزدها. با توجه به هجمه تبلیغاتی 3 نامزد و نقد غیر منصفانه دولت  بجای ارائه برنامه خود، به نظر من این سخن دقیقاو منحصرا متوجه رفتار این 3 نامزد است نه آقای احمدی نژاد. تاکید بر سخنرانی در جمع مردم و نطقهای تلویزیونی نیز موید این نظر است که منظور ایشان دقیقا 3 نامزد دیگر است. چرا که آقای احمدی نژاد در هیچیک از سخنرانیهای خود، 3 نامزد دیگر را تخریب نکرده بود و اساسا 3 نامزد دیگر کاری انجام نداده بودند که آقای احمدی نژاد بخواهد آنان را نفی کند. بلکه این آنان بودند که 4 سال کارهای ایشان را مورد هجمه قرار داده بودند.

5.تشکیک در مسئله کمک به مردم فلسطین یکی دیگر از مسائل مطروحه در سخنان ایشان بود که با توجه به تشکیکات اخیر، اختصاص بخشی از سخنان ایشان به این امر آنهم در سالروز رحلت امام، نشان از حساسیت ایشان در مطرح شدن چنین مسائلی در این روزها دارد. ضمنا تکرار مسئله غده سرطانی بودن اسرائیل خود دلیلی بر درست بودن سیاست دولت نهم در برابر اسرائیل است:


در نتیجه نهضت بزرگ اسلامی امام راحل، ملت فلسطین بعد از دهها سال ناکامی جان گرفت، کشورهای عربی پس از شکست های متوالی احساس امید کردند، و رژیم صهیونیستی به عنوان یک غده سرطانی که چهره شکست ناپذیری از خود نیز ترسیم کرده بود، از دست جوانان مسلمان سیلی خورد.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به انتفاضه های پی در پی مردم فلسطین و ضربات پیاپی آنها به رژیم صهیونیستی، عقب نشینی رژیم اشغالگر از لبنان و شکست این رژیم در دو جنگ 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه خاطرنشان کردند: همه اینها به برکت احیای پرچم اسلام به دست امام خمینی (ره) بوده به گونه ای که رژیم صهیونیستی مجبور شده است موقتاً شعار از نیل تا فرات را کنار بگذارد.


6. مسئله ای که برایم خیلی جالب بود، ریز بینی ایشان  در مناظره اخیر بود. ایشان ضمن اینکه با اصل مناظره، انتقاد و گفتگو موافقت خود را اعلام کردند، تاکید کردند که:

بنده با مناظره و گفتگو و انتقاد مخالفتی ندارم ولی همه سعی کنند که در چارچوبهای درست شرعی و دینی انجام شود، مردم بیدارند، می فهمند و می دانند.

در واقع ایشان از یکسو همه را به مناظره، انتقاد و گفتگو فراخواندند و از سوی دیگر رعایت مسائل شرعی و دینی را تذکر دادند. نتیجه میشود که اگر گفتگوی صحیح و انتقاد سالم صورت میگرفت، هیچگاه مسائل به حریمهای غیر شرعی و دینی کشیده نمیشد. از سوئی تخریبهاو نقدهای غیر منصفانه و از سوی دیگر روشهای غیر دینی و غیر شرعی را در پاسخ مورد تذکر قرار دادند.

٧. یکی از مهمترین فرازهای سخنان ایشان، بحث تشکیک در صحت نتایج آراء در داخل و خارج از کشور و باصطلاح برخی آقایان "کمیته صیانت از آراء" بود.

دشمنان ملت، گاه انتخابات ایران را انتصابات می خوانند و گاه می گویند رقابت نامزدها بازی کنترل شده درون حکومت است و انتخابات حتماً با تقلب همراه خواهد بود که البته هدف همه این تلاشها، ضربه زدن به مردم سالاری دینی و جلوگیری از مشارکت قوی مردم در انتخابات است. دشمن درصدد است با القای ناامیدی در مردم، نظام را از پشتوانه مستحکم خود یعنی آرای مردمی محروم کند و با کمال تأسف در داخل نیز افرادی از روی غفلت همان حرفهای دشمن را تکرار و عملاً به تحقق اهداف دشمن کمک می کنند که باید به حال آنها حقیقتاً تأسف خورد.

با این حساب تکلیف آقایانی که کمیته صیانت از آراء!!! تشکیل داده اند روشن شد!

با خواندن متن آقای شکوری راد، بی اختیار به یاد داستانی افتادم که سالها پیش از پدرم شنیده بودم:

شخصی دائم الخمر، شبی با حالت مستی از مجلس درس عالمی میگذشت. عالم بالای منبر در حال تفسیر این مسئله شرعی بود که "اگر مرغی حین تخم گذاشتن بمیرد، تخم مرغ این مرغ مرده حلال است یا حرام!". شخص مست از فرط مستی، در همان ابتدا خوابش برد و بعد از مدتی که بیدار شد، با کمال تعجب شنید که عامل میگوید "مرغ مرده حلال است!" بلند شد و در کوپه ها فریاد میزد که عالم در مجلس درس خود چنین گفته که "مرغ مرده حلال است!" شخصی به او رسید، بدو گفت "بیچاره! تو در ابتدای درس خوابت برد، در انتها که استاد داشت نتیجه گیری بحث را تکرار میکرد، بیدار شدی. استاد گفته بود "پس نتیجه میگیریم که تخم مرغ مرغ مرده حلال است!"

حالا شده حکایت آقای شکوری راد! ایشان از فرط مستی توهم پیروزی میر حسین در محلس آقا خوابش برد و آنهمه مسائل مهم را نشنید. وقتی بیدار شد که آقا در انتهای سخنان چند جمله راجع به انتخابات میگفتند!


نکته آخر اینکه عجیب است که سایتهای مطرح طرفدار آقای میرحسین، به غیر از متن آقای شکوری راد که شرحش گذشت! کوچکترین اشاره ای به سخنان رهبر نکرده و انگار نه انگار که امروز رهبر اینهمه مسائل مهم را مطرح کردند و این علاوه بر نمایش عدم صداقت آنان در طرح "دانستن حق مردم است" و یا "گردش آزاد اطلاعات"، خود دلیلی بر مورد خطاب بودن این آقایان است!

الله اعلم

منبع : ghanbari86.persianblog.ir/

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت   توسط خادم هيئت محبان المهدي عج   | 

شهید عباس کریمی

از طرف سپاه به خانه مان زنگ زدند و گفتند یک خانه به نام عباس در آمده، بیاید و بگیرید، گفتم با خودش تماس می گیرم ببینم چه می گوید.تلفن زدم و جریان را تعریف کردم.گفت به هیچ وجه دنبال قضیه را نگیرید.وقتی برگشت، رفته بود سپاه و گفته بود،من هرجا بروم زمین دنبال من است و احتیاج ندارم.او حتی هنگام ازدواج هم یک ریال از کسی نگرفت،تنها یک تلویزیون و یک رادیو داشت.

 

در سال 1368  - 69  دانشگاه علم و صنعت زمینی را از سازمان تبلیغات خریده بودند تا بین اساتید و کارمندان دانشگاه تقسیم کنند.اسم دکتر هم در فهرست بود.اما ایشان از دانشگاه خواست اسمش را خط زده و سهمیه اش را به کس دیگری بدهند.

 

■شهید باکری

خواب و استراحت نداشت،می گفت پاسدار یعنی کسی که کار کند.بجنگد،خسته  شود،نخوابد تا وقتی که خود به خود خوابش ببرد.یک بار توی جلسه ی فرماندهان که داشت روی نقشه شرایط منطقه را توضیح می داد.یک دفعه وسط صحبتش صدایش قطع شد،از خستگی خوابش برده بود،دلمان نیامد بیدارش کنیم و چند دقیقه بعد که خودش بیدار شده بود،عذرخواهی کرد و گفت که سه چهار روز است که نخوابیده.

 

دکتر وقتی خانه می رسد،چون معمولا دیر وقت است،بعد از غذا بلافاصله استراحت می کند تا نماز صبح.بعد از نماز صبح دیگر نمی خوابد تا 12  - 1  نصفه شب کل زمان استراحت دکتر در طول 5 الی 6 ساعت است.

 

■شهید بهمنی

از سپاه حقوق نمی گرفت،حتی خیلی وقت ها از منزل غذا می آورد،تازه غذای آن موقع سپاه هم چیزی جز نان و سیب زمینی نبود.

 

(اکتفا به حقوق استادی دانشگاه)

یکی از رفتارهای جالب دکتر این است که از زمان شهرداری تا به حال که رئیس جمهور است،ریالی  از تصدی این پست ها حقوق نگرفته و به همان حقوق استادی دانشگاه کفایت می کند.

 

■شهید بهمنی

در استانداری جلسه داشت برای کاری رفتیم بیاریمش.بنز سپاه بدجوری نگاه ها را خیره می کرد،گفت من سوار نمی شوم، گفت:این ماشین فلانی است اگر من سوار بشوم چه فرقی میان من و اوست،نمی دانم بعضی ها چه جوری می خواهند جواب خدا را بدهند.

 

با خاطر عملکرد خوبی که دکتر در استانداری اردبیل داشت.سه سال پیاپی به عنوان استاندار نمونه معرفی شد.مسئولین وقت،به نشان تقدیر یک اتومبیل بنز آخرین مدل از طرف وزارت کشور به دکتر هدیه کردند که دکتر هم آن را به استانداری بخشید.

 

■شهید صباغ زاده

برای تهیه صورتی از اموال شهید به منزل سازمانی او رفته بودم،مشغول لیست کردن اسباب و اثاثیه بودم که رئیس اداره به جمع ما پیوست یک گوشی تلفن و دو استکان همراهش بود.گفت اینها رو هم لیست کنید! مال خود علی آقاست.مقید بود مکالمات شخصی رو با دستگاه خودش انجام بده،می گفت استفاده از تلفن اداره باعث استهلاک اون میشه ... از این دو استکان یکی مخصوص خودش بود و اون یکی هم برای دوستانش بود که به اداره می اومدند.

 

در جمهوری اسلامی،رئیس جمهور در ابتدای مسئولیتش باید فهرست تمام اموال و دارائیهایش را به رئیس رئیس قوه قضائیه اعلام کند.دکتر احمدی نژاد هم از این قائده مستثنی نبود.خانه ای قدیمی در بن بست میدان 72 نارمک تهران،اتوموبیل پژو 504  مدل 1973  .در ابتدای پذیرفتن مسئولیت شهرداری تهران هم دارائی های او همین بود.

هنوز هم بعد از گذشت چهار سال اموال و دارائی های دکتر همان است؛ خانه ای قدیمی در بن بست 72 میدان نارمک ...

 

■شهید قهاری

از چیزی که خیلی عصبانی می شد ضایع شدن حق کسی یا حیف و میل شدن بیت المال بود و می گفت:در جلسه ای که حق مسلمانی ضایع شود و آسیبی به اموال بیت المال برسد،حاظر نمی شود تا با آن مسئله برخورد کنم.

 

در زمان شهرداری،یکی از مسئولین فرهنگی شهرداری بدون هماهنگی با شهردار برای روز معلم برنامه ای ترتیب داده بود با حضور مهمانان خارجی،پر از اسراف و ریخت و پاش.

بعضی از مقامات مملکتی مهم آمده بودند.دکتر موقع رفتن به آن مسئول گفت خودم که چیزی نخوردم.پول شام محافظ هایم را از جیبم می دهم،همه ی این خرج ها را باید از جیبت بدهی،شهرداری ریالی بابت این ریخت و پاش ها هزینه نمی کند.

 

■شهید چمران

وقتی در اولین دوره انتخاب مجلس مردم دکتر چمران را به نمایندگی خود انتخاب نمودند او گفت:خدایا مردم آنقدر به من لطف و محبت کرده اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار ساخته اند که به راستی خجلم،خدایا تو به من فرصت بده تا بتوانم از عهده ی آن برآیم.در این زمان امام نیز او را در شورای عالی دفاع منصوب کرد و دکتر به خاطر ولایت پذیری محضی که داشت،این قسمت را هم پذیرفت.

 

یک روز دکتر 500 هزارتومان به من داد و از من خواست آن را به حساب دولت واریز کنم.وقتی علتش را سئوال کردم توضیح داد که در طول مدت ریاست جمهوریش برای احترام به مهمان ها،به خصوص مهمان های خارجی مجبور بود از پذیرایی ها استفاده کند.

 

■شهید مظاهری

گفتم اگر درجه ای،نشانی یا مسئولیتی داری به ما هم بگو،گفت:پدر جان،درجه و رتبه ما ان شاءالله شهادته.بعد از شهادتش فهمیدیم فرمانده گردان بوده ...

■شهید زین الدین

از همه زودتر می آمد جلسه،تا بقیه بیایند دو رکعت نماز می خواند،یک بار بعد از جلسه،کشیدمش کنار پرسیدم نماز قضا میخوندی؟ گفت: نماز خواندم که جلسه به یک جایی برسد،همینجور حرف روی خرف تلنبار نشه.

 

برای انجام کاری پیش دکتر بودم. یک دفعه تلفن دکتر زنگ زد.گویا یکی از آشناهای ایشان پشت خط بود،با او احوالپرسی کرد.

وسط صحبت هایش دیدم دکتر با برافروختگی صدایش را بالا برد، این که شما می گویی یعنی سفارش شما توجه داری؟ حواست هست از من چه می خواهی؟ می خواهی مرا توی آتش بیاندازی؟ من هرگز این کار را نمی کنم.

 

■شهید باکری

به فرماندهان زیر دستش می گفت:شما فقط در لفظ فرمانده اید،در حقیقت تک تکتان نوکرد این بچه های بسیجی هستید.خدمتگزاران بودن در نظام اسلامی یعنی نوکر بودن.

حتی در جمع عمومی بچه های لشگر وقتی گردان ها را معرفی می کردمی گفت:اینها فرمانده های شما هستند، اما در عمل آمده اند نوکری شما را بکنند، شما هم باید در عمل روی کار آنها نظارت داشته باشید، شما ولی نعمت ما هستید و ما هم نوکر شما.

 

زمانی که فقط استاد دانشگاه بود،همراه سایر اساتید از غذای سلف دانشگاه می کرد.گاهی وقت ها که کلاس نداشت برای ناهار به خانه می آمد،وقتی هم که شهردار شد ناهار را از خانه می برد.

 

■شهید ناصر قاسمی

شده بود کمیته امداد،کنار میزش صندوقی گذاشته بود پول جمع می کرد و به افراد کمک می کرد یا از حقوق خودش که خیلی هم نبود لباس می خرید به بچه های ضعیف نشان می داد.

از سپاه حقوق نمی گرفت، میگفت: تا مجردم به پول نیاز ندارم بعدش هم خدا بزرگه.

رفتم جلوی دربان گفتم:با ناصر قاسمی کار دارم، می شناسین؟

گفت:اینجا یه قاسمی داریم که فرمانده س.

آمد خودش بود،فهمید که دانستم چه کاره است،گفت:به کسی نگو من چه کاره ام،من فقط خدمت می کنم،بعد از اتمام سخنرانی و معارفه با افتخار و سربلندی رفتم جلو و مسئولیتش را تبریک گفتم،گفت اینم به امانتیه از خدا.

 

دکتر به بچه های دفتر سپرده بود تلفن تنها کسی را که در تمام ساعات کاریش حتی در مهمترین جلسات دولتی هم که باشد وصل می کنند تلفن مادرش است.

دکتر حتی اگر شده در حد یک سلام و علیک و عذرخواهی از اینکه وسط جلسه است و بعدا تماس می گیرد به تلفن مادرش پاسخ می دهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت   توسط خادم هيئت محبان المهدي عج   | 

 کسی را برگزینید که درد کشور را بفهمد، درد مردم را بداند و از درد مردم احساس درد کند، با مردم یگانه و صمیمی باشد، ساده زیست باشد و خود و خانواده و نزدیکانش از فساد و اشرافی گری و اسراف دور باشند چرا که گرایش مسئولان به اشراف و تجمل آفت بزرگی است.

مقام  معظم رهبری

به نظر شما با این اتمام حجت آقا ما باید به چه کسی رای بدهیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت   توسط خادم هيئت محبان المهدي عج   | 

می دانم سینه پر درد تو نه از برای زخمهای بر جای مانده بر تنت است بلکه از جهالت قومی است که به جای علی علیه السلام که منبع فیض رحمت و ولی به حق رسول خدا بود دست برداشته و در پی شیطان پرستان دنیا خواه به ظاهر موجه به راه افتادند و دست از حق کشیدند .

همانهایی که اصحاب  الرسولند           ز عدل نایب احمد ملولند

درد تو از جهالت قومی است که خانه قلب خود را از عشق به خوبیها که همان ولایت علی است خالی کردند و دل به زالوصفتان بی درد و دنیا دوست منفعت طلب دادند .

آنان بزرگترین خیانت را در حق بشریت انجام دادند . زاییده آن شورای شوم پدیدآورنده طلحه و زبیرها، معاویه ها و عمروعاص ها و ابوموسی اشعر ها و یزیدها و شمرها و .....

درد دل تو از زخم بازو و از سینه سوراخ شده و .... آنهم در آن سن اندک نیست . درد دل تو درد و آلام زخم آینده ای نزدیک بود . از قومی که زبان به مدح اسلام و در عمل تبر به دست در حال قطع ریشه اسلام بودند.

همانهایی که در آینده رو در روی علی قد علم کرده و می گویند .

نشاید ما که اصحاب قدیمیم    به روی مرکب بی زر نشینیم

سهم خواهی از کسی که نه در پی سهمی بود و نه آغشته به سهمی .

آری درد مادر ما از جهالت قبیله ای بود که حق را رها ساخته در پی باطل رفتند.

نگذاریم مادر ما در این درد باشد . باید حق را شناخت .......

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت   توسط خادم هيئت محبان المهدي عج   | 

یکی از مرتبطین ایشان می گوید: ایشان پیش از در گذشت آیت الله العظمی اراکی چون مطلع شدند جامعه مدرسین نظر به معرفی ایشان را دارند پیغام دادند که راضی نیستم اسمی از بنده برده شود.

و بعد از فوت مرحوم اراکی و پیام جامعه مدرسین و اطلاع از انتشار اسمشان فرمودند: « فتاوای بنده را در اختیار کسی قرار ندهید. از ایشان توضیح خواسته شد فرمودند: صبر کنید، همه رساله خود را نشر دهند، بعدها اگر کسی ماند و از دیگران تقلید نکرد و فقط خواست از ما تقلید کند آن وقت فتاوی را منتشر کنید » چندین ماه پس از این رخداد رساله ایشان توسط بعضی از اهل لبنان به چاپ رسید.

دوشنبه : ۲۸/۲/۸۸ ساعت ۲۱:۱۵

مکان : شهرستان بابل - مسجد چهارده معصوم

سخنران : حجه الاسلام سلطان زاده

مداح : کربلایی محمد صفری

خدایا ما را چنان کن به مثل چنین مردانی .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت   توسط خادم هيئت محبان المهدي عج   | 

در پی ارتحال عالم ربانی، حضرت آیت الله بهجت - رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام تسلیتی، درگذشت آن فقیه عالیقدر و عارف روشن ضمیر را ضایعه ای جبران ناپذیر خواندند و این مصیبت سنگین را به حضرت بقیه الله ارواحنا فداه، علمای اعلام، مراجع عظام، خاندان مکرم و همه ارادتمندان آن بزرگوار تسلیت گفتند. متن پیام به این شرح است:



بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
با دریغ و افسوس فراوان خبر یافتیم که عالم ربانی، فقیه عالیقدر و عارف روشن ضمیر حضرت آیت الله آقای حاج شیخ محمدتقی بهجت «قدس الله نفسه الزکیه» دار فانی را وداع گفته و به جوار رحمت حق پیوسته است.
برای اینجانب و همه ی ارادتمندان آن مرد بزرگ، این مصیبتی سنگین و ضایعه ای جبران ناپذیر است: ثلم فی الاسلام ثلمه لا یسدها شیء. آن بزرگوار که از برجستگان مراجع تقلید معاصر به شمار می رفتند، معلم بزرگ اخلاق و عرفان و سرچشمه فیوضات معنوی بی پایان نیز بودند. دل نورانی و مصفای آن پارسای پرهیزگار، آیینه ی روشن و صیقل یافته ی الهام الهی، و کلام معطر او راهنمای اندیشه و عمل رهجویان و سالکان بود.
اینجانب تسلیت صمیمانه ی خود را به پیشگاه حضرت بقیه الله ارواحنا فداه تقدیم می دارم و به حضرات علمای اعلام و مراجع عظام و شاگردان و ارادتمندان و مستفیضان از نَفَس گرم او و بویژه به خاندان مکرّم و آقازادگان ارجمند ایشان تسلیت عرض می کنم و برای خود و دیگر داغداران از خداوند متعال درخواست تسلا و برای روح مطهر آن بزرگوار طلب رحمت و مغفرت می کنم.

والسلام علیه و رحمه الله
سیدعلی خامنه ای
27/اردیبهشت/1388
22/جمادی الاول/1430

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت   توسط خادم هيئت محبان المهدي عج   | 

سلسله مباحث اخلاقی آیت‌الله مصباح یزدی
چه کنیم که در نماز خاضع باشیم؟

آن چه پيش رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت الله مصباح يزدي در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 16/02/88 ايراد شده است که رجانیوز آن را در ادامه سلسله مباحث اخلاقی هفتگی استاد منتشر می‌نماید:

در ادامه بحثمان از روايت نوف بکالي كه بيان ويژگي‌هاي شيعيان از ديدگاه اميرالمؤمنين‌(ع) بود، به اين جمله رسيديم: « بَخَعُوا لِلَّهِ تَعَالَى بِطَاعَتِهِ وَ خَضَعُوا لَهُ بِعِبَادَتِهِ فَمَضَوْا غَاضِّينَ أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَاقِفِينَ أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ بِدِينِهِمْ » در نهج‌البلاغه هم عبارتي آمده که از لحاظ مضمون شبيه به اين است،1 ولي ما به همان روايت نوف تكيه مى‌كنيم؛ چون كامل‌تر و پرمحتواتر است.

تسليم محض

حضرت مى‌فرمايند: آنان (شيعيان) کساني هستند که در مقام اطاعت خدا تسليم کامل هستند. در اين فراز از واژه «بخع» استفاده کرده است. اين کلمه هم به صورت لازم و هم متعدي استعمال مى‌شود. متعدي آن به معناي خراب کردن و کشتن است: در قرآن مى‌فرمايد: «فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ»2 ، گويا مى‌خواهي خودت را از غصه اين‌که چرا کفار ايمان نمى‌آورند، بكشي. «بَاخِعٌ نَّفْسَكَ » متعدي و به معناي کشتن و هلاک کردن است. ولي همين كلمه وقتي به صورت لازم استعمال مى‌شود، به معناي تسليم مطلق است. در عربي براي كسي كه در مقابل ديگري هيچ نوع مقاومتي نشان ندهد، به طوري که اگر به او امر ‌کند، دقيقاً خواسته‌هايش را عمل کند و به طور كامل تسليم فرمان او باشد از كلمه «بخع» استفاده مى‌شود.

ويژگي شيعيان اهل بيت اين گونه است که وقتي به امر و نهي خداوند توجه پيدا مى‌کنند، در مقابل آن تسليم محض هستند. يعني، همين که بفهمند خداي متعال چه دوست دارد، آنان سعي مى‌کنند آن را به نيكويي انجام دهند و همين که بفهمند خدا از چه بيزار است، سعي مى‌کنند آن را ترک کنند. شيعيان در برابر اوامر خداوند هيچ مقاومتي از خود نشان نمى‌دهند.

خضوع و خشوع

«وَ خَضَعُوا لَهُ بِعِبَادَتِهِ.» آنان در مقام عبادت نيز در خضوع و خشوع عبادت مى‌کنند. پيشتر بيان شد كه عبادت، گاهي به معناي انجام مناسک خاص مثل: نماز، روزه، حج و ... به کار مى‌رود و گاهي به يک معناي عام که هم شامل اين‌گونه کارها مى‌شود و هم شامل کارهايي که نشانه اطاعت مطلق و بندگي خداوند در آن باشد. براي اطاعت امر خدا هم اگر قصد قربت باشد، عبادت اطلاق مى‌شود؛ اگر چه مربوط به خوردن،‌ آشاميدن، حرکت يا رفتار ديگري باشد. يعني اگر کاري باشد که مرضي خداست و به قصد تقرب انجام مى‌گيرد، عبادت است. بنابراين، عبادت منحصر به نماز و روزه نيست؛ اما در اين‌جا اطاعت و عبادت در کنار هم قرار داده شده است و به اين مطلب اشاره دارد که اطاعت معناي خاصي است و عبادت معناي ديگري؛ اطاعت در اوامر توسلي به کار مى‌رود و عبادت در اوامر تعبدي.

در واقع،‌ در اين‌جا حضرت دو تا وصف را ذکر مى‌فرمايد؛ اول اين‌که شيعيان در مقام اطاعت خدا چنان تسليم هستند که هيچ نوع مقاومتي از خود نشان نمى‌دهند. وقتي مى‌فرمايد: نماز بخوان يا خمس مالت را بده، آنان ديگر تأمل نمى‌کنند و در انجام فرامين خداوند درنگ نمى‌کنند. « أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلّهِ »3. چه کسي دينش بهتر از اين است که خودش را تسليم خدا کند؛ «وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله»4 هر چه تو مى‌گويي همان است. ديگر اين‌که، شيعيان در مقام پرستش، يعني انجام کارهايي که اصلاً آهنگ آن آهنگ پرستش است، مثل نماز، خضوع و خشوع دارند. يعني، آنان عبادت را صرفاً به عنوان مراسم ظاهري انجام نمى‌دهند.

ترقي، پله پله

به اين نکته‌ توجه کنيد که در اسلام وقتي ارزش‌هايي مطرح مى‌شود، به اين معنا نيست که يک حد خاصي از اين ارزش‌ها ملحوظ باشد و کمتر از آن، قبول نباشد، يا اگر حدي از ارزش‌ها پذيرفته شد، به اين معنا نيست که حد آن همين است. به اصطلاح طلبه‌ها، اين مفاهيم تشکيکي است و مراتب دارد. وقتي مي فرمايد: «أَقِمِ الصَّلاَةَ»، معنايش اين نيست که فقط نماز واجب را بخوان. نماز، ماهيتاً مطلوب است. هر کس بيشتر نماز بخواند نوافل را هم به جا بياورد البته مطلوب‌تر است. ولي اگر به همين نماز واجب هم اکتفا کند، از تارکين صلاة و ضايع‌کننده نماز نيست. مى‌توان گفت:‌ تکليف واجب، يعني حد نصاب آن. يعني،‌ اين حداقلي است که بايد انجام داد تا مشمول اين اوصاف و اين امتيازات قرار گرفت، ولي مراتب بالاتري هم دارد. بايد بگوييم:‌ نمازي که ما مى‌خوانيم با نمازي که سلمان يا اميرالمؤمنين مى‌خواند فقط شباهتي در ظاهر دارد. نمازي که يک تکبيرش به همه عبادت‌هاي جن و انس مى‌ارزد، يک گونه از نماز است و نمازي که به قول بعضي از بزرگان اخلاق چون مرحوم آقا ميرزا جوادآقا تبريزي، بايد از آن‌ها بيشتر استغفار کنيم، گونه‌اي ديگر از نماز است. ولي به هر حال، معرفت و توان فهم و ايمان ما همين است و ديگر بيشتر از اين از ما ساخته نيست. بايد سعي کنيم تا فهم، معرفت و محبتمان را بيشتر کنيم. اما هر قدر هم ما پيشرفت کنيم، خاک پاي اولياي خدا هم نمى‌شويم.

توجه داشته باشيم وقتي مى‌گويند: «وَ خَضَعُوا لَهُ بِعِبَادَتِهِ»: نبايد فکر کنيم همين که ما سرمان را در نماز کج بگيريم يا آن را پايين بيندازيم، اين ديگر همان خضوعي است که در نماز مطلوب است و بيش از اين ديگر چيزي نيست. البته اين حالت اگر صادقانه باشد، تصنعي و ريايي نباشد اولين مراحل خضوع است. اما اين خضوع مثل يک قطره آب در برابر يک اقيانوس است. آن خضوعي در نماز براي انسان مطلوب است که وقتي تير از پاي نمازگزار کشيدند، متوجه نمى‌شود.

به هر حال، ارزش‌هايي که در اين خطبه يا در جاهاي ديگر مطرح شده است، کماً و کيفاً تشکيکي است؛ يعني هم از لحاظ تعداد و هم از لحاظ کيفيت، مراتب دارد. ما همواره بايد سعي کنيم از اين‌که هستيم يک قدم جلوتر باشيم. ولي بايد بدانيم و در نظر داشته باشيم که هر قدر زياد نماز بخوانيم، هزار رکعت نماز در شبانه روز از ما ساخته نيست. يا اگر در کيفيت و خضوع و خشوع نمازها بسيار همت کنيم باز در مقابل خضوع و خشوع اولياي خدا چيزي به حساب نمي‌‌آيد. بايد به اين امور توجه داشته باشيم تا مبتلا به غرور و عجب نشويم. از آن طرف هم اگر ديديم نمى‌توانيم به آن مراتب برسيم، نبايد بگوييم: يا همه يا هيچ؛ يا ما بايد مثل علي (ع) شويم، يا اصلاً نخواستيم؛ البته اين حماقت است. اگر آدم نتوانست به مرتبه عالي چيزي دست يابد، نبايد مرتبه نازل‌تر آن را از دست بدهد.

پس، هم بايد سعي کنيم از آنچه هستيم بالاتر برويم و هم نبايد فکر کنيم که اگر يک وقت، توفيقي پيدا کرديم و نماز با حالي را خوانديم و مناجاتي داشتيم، ديگر مانند ساير امامان شده‌ايم. بايد بدانيم فاصله بسيار است.

به هر حال، در اين عبارت بر روي دو نکته تأکيد شده است: شيعيان در مقام تسليم هستند و اوامر الهي را کاملاً اطاعت مى‌کنند و در عبادتشان هم اهل خضوع و خشوع هستند. اما وقتي حضرت اين دو وصف را براي شيعيان ذکر مى‌کنند، براي انسان اين سؤال مطرح مى‌شود که من چه کار کنم که بتوانم مطيع خدا باشم؟ همه اوامر خدا را اطاعت کنم و در مقام عبادت نيز خضوع و خشوع داشته باشم؟ چه کار کنم تا در نماز حضور قلب داشته باشم؟

حضرت در ادامه دو راه مهم را ذکر مى‌فرمايند. قابل ذکر است اين دو راه با «فاء» تفريع ذکر شده كه نشانه اين است که اين دو راه براي وصول به آن مقام عبادت و اطاعت مطلق، به نوعي مقدمه است. ما هر کاري را که مي خواهيم انجام دهيم، بايد شناختي نسبت به آن کار داشته باشيم و فوايدي که بر انجام آن مترتب مى‌شود يا ضررهايي را که بر ترک آن مترتب مى‌شود بدانيم. آدميزاد اين‌طوري است که اول يک تصوري از کاري دارد، بعد فکر مى‌کند که حالا اگر اين کار را انجام بدهم چه فايده‌اي دارد. معمولاً ما به دنبال کاري مى‌رويم که لذت داشته باشد. به عبارت ديگر آن فايده‌اي را که براي آن کار تصور مى‌کنيم همان لذتش است. هم‌چنين، به فوايد و زيان‌هاي ترک آن کار نيز مى‌انديشيم. مثلاً اگر رعايت بهداشت نکنيم چه طور مى‌شود؟‌ بنابراين، تصور اين‌که منفعتي دارد و تصديق به اين منفعت و تصديق به اين‌که ترک آن ضرر دارد، انگيزه مى‌شود تا که آدمي اراده کند کاري را انجام بدهد يا ندهد.

چشم و گوش، راه دل

توجه داشته باشيم همه افعال اختياري ما ناشي از اراده‌ ما و اراده ما ناشي از شناخت ما است. شناخت ما از دو طريق عادي حاصل مى‌شود. در آيات زيادي از قرآن کريم ملاحظه مى‌کنيد که به خصوص، اين دو نعمت را ذکر مى‌کند و روي آن‌ها تأکيد مى‌کند که ما به شما چشم و گوش داديم: «جَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ»5 و سپس مى‌فرمايد «وَالأَفْئِدَةَ». گوش و چشم و دل. منظور از دل در اين‌جا آن قوه‌اي است که ادراکات را تحليل و نتيجه‌گيري مى‌کند. پيش از اين که براي ما ادراک قلبي حاصل شود، معمولاً بايد از چشم و گوش استفاده کنيم. ابتدا بايد يک چيز را ببينيم و با چشممان تجربه حسي داشته باشيم يا از کساني که آن تجربه را داشته‌اند و ما به حرف آن‌ها مطمئن هستيم، بشنويم و از آن‌ها قبول کنيم تا شناختي براي ما پيدا شود و بر اساس آن باور کنيم که واقعاً اين کار مفيد است يا ضرر دارد. يعني، يا خودمان تجربه مى‌کنيم و نتيجه‌اش را مى‌بينيم يا از آن‌هايي که تجربه کرده‌اند، مثل انبياء، مى‌شنويم. بنابراين از اين دو راه است که ما شناخت پيدا مى‌کنيم تا آن شناخت، منشأ اراده‌ ما براي کاري شود. پس، اگر بخواهيم اراده اطاعت در ما پيدا شود يا بخواهيم عبادت را با خضوع و خشوع انجام بدهيم و تمرکز پيدا کنيم، بايد بر اراده، فکر و خيال خود تسلط داشته باشيم تا بتوانيم آن‌ها را کنترل کنيم. براي اين کار انسان بايد آن‌قدر تمرين کند تا فکرش را متمرکز کند. معمولاً ما وقتي نماز را شروع مى‌کنيم گمشده‌هايمان را مى‌يابيم و کارهايي را که بايد انجام دهيم در ذهنمان مى‌آيد. همين که نماز تمام مى‌شود تازه متوجه مى‌شويم که نماز مى‌خوانديم. براي اين‌که آدم ذهن خودش را کنترل کند، زحمت و تمرين مى‌خواهد. بايد توجه داشته باشيم روح عبادت همان توجه به خدا است. وقتي توجه نداشته باشيم و فقط ظاهر را درست کنيم، عبادت ما، همانند انسان بدون روح است و خدا تفضلاً آن‌ها را از ما قبول مى‌کند.

تمرين خضوع

بايد بدانيم، تمرين کردن و حضور قلب در نماز و عبادت چه قدر فايده دارد. به راستي اين که ارزش دو رکعت نمازي که انسان با توجه مى‌خواند از هزاران رکعت بيشتر است، يعني چه؟ پس، براي اين‌که بفهميم خضوع در عبادت چقدر ارزش دارد، يا بايد خودمان ببينيم يا بايد از کساني که تجربه دارند، مى‌دانند و اطلاعات صحيح دارند بشنويم و قبول کنيم. در واقع، براي هر کاري که مى‌خواهيم انجام دهيم، بايد ببينيم کار خوبي است، خداپسند است، چگونه بايد انجام يابد، چقدر فايده دارد و اگر آن را انجام ندهيم چقدر ضرر دارد؟ در اين شناختن، معمولاً چشم و گوش بيشترين دخالت را دارد. بعد از آن عقل هم بايد فکر و نتيجه‌گيري بکند تا اين‌که شناختي حساب شده و سنجيده و مؤثر پيدا کند.

اکنون پرسش اين است: ما چشم و گوشمان را در چه راه‌هايي به کار مى‌بريم؟ معمولاً چشم ما خيلي آزاد است و هر طرف که بخواهيم نگاه مى‌کنيم. هر چه در خيابان جلوي چشممان آمد مى‌بينم. ساختمان‌ها، آدم‌ها، رفت و آمدها و ماشين‌ها. هم‌چنين، هر چه را هم بخواهيم گوش مى‌کنيم. صوت قرآن و اذان، صداي موسيقي و ... اما براي اين‌که انسان کنترل کند که چشمش چه چيزهايي را ببيند و گوشش به چه چيزهايي گوش بدهد، قدرت و ملکه‌اي لازم است که اسم آن تقوا است و دست يافتن به خود اين ملکه، خيلي زحمت دارد. به هر حال، بايد بدانيم که شايسته است چشممان را کنترل کنيم. اگر چشم آزاد باشد و به هر چيز نگاه کند، اولين ضرر آن اين است که در انسان نوعي حالت اضطراب و دلهره پديد مى‌آورد. ديگر آرامش و تمرکزي براي انسان نمى‌ماند. ممکن است آثار بدتري هم پيدا شود که به صفاي خانواده لطمه بزند و انسان را به بعضي از گناهان مبتلا کند. نگاه و سپس گناه، انسان را تا قعر جهنم مى‌کشاند. همه چيز از يک نگاه آغاز مى‌شود.

هم‌چنين گاهي انسان کلمه‌اي مى‌شنود که هرچند شوخي است، باعث مى‌شود فکر غلطي به ذهنش بيايد و دنبال اين فکر، رفتاري و دنبال آن رفتار به گناهي آلوده شود، و دنبال آن گناه به گناهاني ديگر مبتلا شود که مبدأ همه آن‌ها شنيدن يک شوخي است.

كنترل ذهن

اگر کسي بخواهد در همه رفتارهايش مطيع خدا باشد و اگر بخواهد در نماز به هيچ چيز جز به خدا نيانديشد، بايد بتواند ذهنش را کنترل کند. بسيار ناشايست است که انسان اختيار ذهن خودش را نداشته باشد. ذهن من در درون من است و هيچ کسي نمى‌تواند در آن تصرفي کند؛ اما اگر خودم هم مالک ذهن خودم نيستم، براي اين است که آن ادراکات و کارهاي قبلي در ذهن من ذخيره شده و حافظه من را مشغول کرده است و در فرصت‌هاي مختلف، به خصوص در نماز، فعال مى‌شود. گاهي انسان در نماز يادش مى‌افتد که فلان چيز را کجا گذاشته است، براي اين‌که در اين وقت مشغول کار ديگري نيست و چيزهاي ديگر ذهنش را مشغول نمى‌کند. آن‌گاه آن چيزهايي که در ذهن انسان مخفي شده است، شروع به فعاليت مى‌کنند. يا گاهي هنگام مطالعه مى‌بينيم که ذهن ما تا کجاها که پرواز نمى‌کند. در صورتي انسان بر ذهن خودش تسلط مى‌يابد، که بتواند بر اراده خودش حاکم باشد. گاهي انسان اراده مى‌کند کاري را انجام دهد، واقعاً هم دلش مى‌خواهد؛ اما هر چه در عمل مى‌خواهد خودش را راضي کند که اين کار را انجام بدهد، نمى‌تواند. مثلاً شب بيدار مى‌شود و مى‌خواهد نماز بخواند. به خود مى‌گويد حالا زود است، پنج دقيقه ديگر بخوابم. پنج دقيقه‌اش مى‌شود يک ساعت و گاهي هم ممکن است نمازش قضا بشود. او براي نماز بيدار شد، اما مسامحه ‌کرد، چون مالک اراده‌ خودش نيست.

براي اين‌که انسان بخواهد مالک اراده‌ و ذهن خودش باشد، بايد چشم و گوش خود را کنترل کند. اين آسان‌ترين راه است.

غضّ بصر

حضرت در اين فراز ابتدا روي چشم تکيه مى‌کنند. غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ. يا فَمَضَوْا غَاضِّينَ أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ. مضمون اين دو عبارت (حکايت نوف و نهج‌البلاغه) يکي است؛ اما عبارت‌ها و کيفيت بيان فرق مى‌کند. يکي از ويژگي‌هاي شيعيان اهل‌بيت اين است که چشمشان را کنترل مى‌کنند. وقتي مى‌خواهند به چيزي نگاه کنند و خيره شوند، ابتدا فکر مى‌کنند که آيا خدا اجازه مى‌دهد يا نه؟ نگاه کردن به آن حلال است يا حرام؟ آن‌هايي که خالص‌تر هستند و مراتب تقوايشان بالاتر است به اين هم اکتفا نمى‌کنند؛ بلکه مى‌گويند اين نگاه کردن من فايده‌اي دارد يا ندارد؟ آنان تنها به اين‌که حلال و مباح باشد اکتفا نمى‌کنند. اگر ديدند فايده ندارند، مى‌گويند: چيزي را نگاه مى‌کنم که فايده داشته باشد، مثل قرآن و حديث. چرا چيزي را ببينم که مرا دعوت به گناه مى‌کند؟ بنابراين، شيعيان کساني هستند که به اين دو کار همت دارند: اول کنترل چشم؛ دوم کنترل گوش. اگر اين دو امر را سعي کرديم کنترل کنيم، آن‌وقت مى‌توانيم در مقام عبادت و اطاعت کم نگذاريم و چيزي را که فهميديم خدا دوست دارد کوتاهي و مخالفت نکنيم. اما مادامي که چشم و گوش ما، يله و رها هستند و هر جا و به هر چه که بخواهند نگاه يا گوش مى‌کنند، هيچ‌وقت بر اراده و ذهنمان مسلط نمى‌شويم. به هنگام مطالعه، دلمان اين طرف و آن طرف مى‌رود. يک ساعت به کتاب نگاه مى‌کنيم، اما يک سطر هم مطالعه نکرده‌ايم. يا چون سلام نماز را داديم يادمان مى‌آيد که داشتيم نماز مى‌خوانديم. بايد از کلمه، کلمه نماز بهره‌مند شويم. نمى‌دانيم نماز چه اکسيري است. اما آن‌هايي که مزه‌اش را چشيده‌اند بسيار نقل‌ها گفته‌اند. يکي از اساتيد که هم اکنون نيز حيات دارند مى‌فرمودند که اگر سلاطيني که دنبال لذت‌هاي دنيا هستند مى‌فهميدند که نماز چه لذتي دارد، از سلطنت صرف نظر مى‌کردند! ما چه مى‌فهميم؟ «إِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ»6: گويي يک بار سنگيني است براي ما.

اگر بخواهيم از اين نماز استفاده کنيم بايد بتوانيم ذهن خودمان را کنترل کنيم و اگر بخواهيم توجه داشته باشيم، بايد چشم و گوش را کنترل کنيم. اين ساده‌ترين راه است. فقط تمرين مى‌خواهد. وقتي انسان مى‌بيند که چيزي است که گوش دادن به آن مضر است، يک موسيقي حرام، غيبت، تهمت يا يک حرف بيهوده است، محل را ترک کند، اين خيلي مشکل نيست. اما اين‌که انسان بخواهد هر چه دلش مى‌خواهد به ذهنش بيايد و هر چه نمى‌خواهد به ذهنش نيايد، اين کنترل دشوار است. وقتي انسان آن قدرت را پيدا مى‌کند که از چشم و گوشش مواظبت کند، از گناهان هم چشم مى‌پوشاند؛ غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ؛ مصداق کامل اين کلام امير مى‌شود. آن جايي که در اختيارشان است گوششان را در راهي به کار مى‌برند که دانش سودمندي برايشان حاصل شود. يا اگر مى‌بينند چيزي فايده ندارد، علمي هم به آنها اضافه نمى‌شود، گوششان را صرف اين کار نمى‌کنند و به دنبال چيزي مى‌روند که فايده داشته باشد.

البته همان‌طور که بيان شد اين‌ها مراتب دارد و معنايش اين نيست که اگر کسي جايي رفت و صحبت از علمي نبود، گوشهايش را ببندد که هيچ صدايي نشنود. در واقع، اضطراراً شنيدن و دانستن چيزهايي براي زندگي لازم است. برخي چيزها مقدمه‌اي براي تحصيل علم نافع هستند. وقتي انسان مى‌خواهد درس بخواند بايد مسافرتي کند يا از خانه خارج شود تا سر کلاس درس برود و به حرف استاد گوش دهد. بنابراين، کارها و مقدماتي که لازم است، ديدن و شنيدن دارد. اين‌ها مسلماً مطلوب است و جزء مقدمات عبادت مى‌شود و ثواب دارد. اما اگر انسان سراغ آموزش‌ها و کارهاي حرام برود، آن قدمي هم که بر مى‌دارد، مقدمه گناه است. پس، بهترين راه براي اين‌که ما بتوانيم صفات شيعيان را در خودمان به وجود بياوريم، کنترل چشم و گوش است.

وفّقنا الله و اياکم ان‌شاء الله.

--------------------------------------------------------------------------------

1 ر.ک. خطبه همام در وصف متقين

2 . كهف / 6.

3 . آل‌عمران / 20.

4 . نساء / 125.

5 . نحل / 78.

6 بقره / 45.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت   توسط خادم هيئت محبان المهدي عج   | 

خودش رو عقل کل می دونست . تو خیابون و کوچه پس کوچه های محله که راه می رفت انگار هیچکی رو جلو چشماش نمیدید . قیافه ی توپی هم نداشت فقط فکر می کرد هیچکی نمی تونه حریف عقلش بشه . ..

حالا با یه دهن کج و کوله و پای لنگ و عصایی که زیر بغلشه حتی نمیتونه جواب سلام کسی رو بده .

خدا عاقبت مونو به خیر کنه .

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت   توسط خادم هيئت محبان المهدي عج   | 

حضرت علی (علیه السلام) فرمودند:

إن أرَدۘتُمۘ  عَیشَ السُّعَداءِ وَ مَوتَ الشُّهَداءِ وَ النَّجاةَ یومِ الحَسرَةِ وَالظِّلَّ یَومِ الحَرورِ وَ الهُدَی یَومِ الضَّلالَة فَادرِسُوا القُرآنَ فَإنَّهُ کَلامُ الرَّحمانِ و حِرزُ الشَّیطانِ وَ رُجحانٌ فِی المِیزانِ.2

اگر می خواهید سعادتمند زندگی کنید و چون شهداء با دار فانی وداع کنید و در روزی که همه حسرت می خورند نجات یابید و در روز سوزان محشر سایبان داشته باشید و در روز گمراهی هدایت شوید، قرآن درس دهید زیرا که قرآن کلام خداوند رحمان و حرز شیطان و برتری در میزان است(۱).

خوشا به حال مدرسین قرآن که زندگی سعادتمند در این دنیا دارند و هنگامی که کوس رحیل نواخته می شود جان خود را به خدا ربا می دهند تا راس المال خود را حفظ کنند و در روزی که همه هم کاروانیان از آورده خود در حسرتند آنها به سود سرشار خود می بالند و با سود عظیمی که خدا به آنها داده سرمست شده و مشکلات محشر را حس نمی کنند و هنگام محاسبه اعمال، قرآن کفه ترازوی ایشان را سنگین می کند و در جوار رحمت حق سکنی می یابند.

۱- البحار: ج 89، ص19

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت   توسط خادم هيئت محبان المهدي عج   |